تبليغاتX
فرهنگ هنر دل نوشته ها

 

 یکی از دوستان میل عجیب و غریبی برایم فرستادند و به یکی از بحث های من در یک مهمانی دانشجویی اشاره کردند و گفتند ...........

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:43 توسط علی قلیچ زاده |

این مطلب را از سایت دوستم جناب آقای کژانی برداشتم ایشان سالها در زندان اوین بودند و به تازگی آزاد شده اند و از دوستان بسیار خوب من هستند و همیشه مطالب خود را بدون ترس از کسی می نویسند قابل توجه آقای کاوه حسنی که ادعا می کند هر کس انتقاد کند و با او کاری نداشته باشند پس برای رژیم ایران کار می کند؟!!!!!!!!!

 [herasat.jpg]

سه دانشجوی دختر یک دانشگاه در آذربایجان شرقی که مورد تعرض کارکنان این دانشگاه قرار گرفته‌اند، از ترس بی‌آبرویی و اخراج، حاضر به شکایت از عاملان این حادثه ناگوار نیستند.....

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:59 توسط علی قلیچ زاده |

اسفندماه به دعوت یکی از دوستان دیپلماتم در تهران به دفتر دیپلماتیک حزب دمکرات کردستان(بارزانی) رفتم و ضمن دیدار و گفتگو در مورد مسایل فرهنگی و همکاریهای بیشتر میان ما و وزارت روشنبیری اقلیم کردستان به رسم یادبود هدایایی ردو بدل کردیم که از جمله چند کتاب بود که دکتر شوکت به من اهدا کردند اشعار زیر از این کتاب هستند.

هیوی

وه کی گولا پیتانوکی ددلی من دا

تو دگه ری دچی و دهیی

ژسرا و بلند جهین به فری

ژسوریا ئاوین بیابانی و...

وه ک داستان

تو ب ره نگی چیوانوکی دزیی

ئه ز و تو دو ئه ویندارین

ئه ز و تو جوته سپیندارین

ئه م ژهه و ناهین دابرین

ئه ز و تو که لیا شه دانه

ل هنداوی گه لیی دهوکی

له ورا هنده من تو دویی

دهوک۱۹۸۷

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:43 توسط علی قلیچ زاده |

 

در سیزدهمین روز اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه، مردم به راهپیمایی اعتراضی آن ها پیوستند و بزرگترین تجمع مخالف رژیم در این شهر با شرکت هزاران نفر برگزار گردید ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:20 توسط علی قلیچ زاده |

Once upon a time there were four friends .their names: were everyone,someone,each one,and no one.everyone had a job to do.everyone knew each one can do it and hopes someone will do it.after days,everyone became angry and said:someone must do the job,,and someone said:each one can do it but its everyone,s job and everyone must do it,,

finally no one did the job

روزی روزگاری  چهار دوست بودند که نامهایشان هر کسی،یک کسی،هر کدام و هیچکس بود.هرکسی کاری داشت که باید انجام می داد.هرکسی می دانست هر کدام می تواند آن  کار را انجام دهد و امیدوار بود که یک کسی آن را انجام خواهد داد.بعد از روزها هرکسی عصبانی شد و گفت :یک کسی باید این کار را انجام دهد و یک کسی گفت:هر کدام می تواند آن را انجام دهد اما آن کار هرکسی است و هرکسی باید آن را انجام دهد.سرانجام هیچکس آن کار را انجام داد.

Translated by:Ali Ghelich zadeh 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:29 توسط علی قلیچ زاده |

  

 روناک عزیزم دولت اصلاحات آمد و رفت و تو در یادها می مانی دولت عدالت محور آمد و به زودی میرود و تو در یادها می مانی راستی طرح امنیت اجتماعی اجرا شد که تو در بند بودی وگرنه شامل حال تو نیز می شد ولی تو این بار در دلها می مانی شاید آن هنگامه که از بند رها شوی جسمت را در پشت میله ها جا گذاشته باشی و دیگر گیسوان مواجت در باد به حرکت درنیاید حتی با شکنجه الکترو شوک ولی این را نیک بدان که شکنجه گران تو در زیر هزاران تن فضولات سرمایه داری و مذهب در تاریخ دفن خواهند شد و  این باز تویی که در دلها می مانی

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:35 توسط علی قلیچ زاده |

روزهای 13 و 14 خردادماه 1385 خورشیدی، برابر با 3 و 4 ژوئن 2006 میلادی جمعی از فعالان راه رهایی زن بعد از نشستی دو روزه در شهر یوته‌بوری سوئد..........


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:5 توسط علی قلیچ زاده |

 

دیسا دنگه  دلی من

دیسا  بی نا  گلی ته

دیسا از کو، ژه  باش شیشا دلی  خوه

می نا  وی  بارانی کو، ایگره  گورّوگورّ

و بی را ته  ، وناوی ته

 ژه خجاوا  دلی  خوه

سا گشت روژان  دخوینم

 ئه ارمانی  خوه  دویژم 

چه دوه  از

بژانکه کیویک ، له دلی چیان

هستره ديل دارک ، له بژنی گلان  

هی وا  آسميني چاوی ته

دنگا دوتاره  له سر ژونیه ته بووم..

چه دوه ....چه دوه.......

دیسا هاتیه بی را من

دیسا دنگه  دلی من

دیسا بی نا  گلی ته

 

ترجمه فارسی

دوباره صدای دل من

دوباره بوی گل تو

دوباره من که از پشت شیشه دل خودم

مثل این بارانی که می گرید به شدت

به یاد تو ،به نام تو

از ناله دل خودم

برای همه روزها می خوانم

آرزوهایم را می گویم

چه می شود

مژهای آهویی، در دل کوه ها

اشک دلداری ،براندام گلها

ماه زیبای آسمان چشم تو

صدای دوتار بر سر زانوان تو  

بشوم

چه می شود ......چه می شود......

دوباره به یادم آمده است ........

منبع:http://www.shaijan.blogfa.com/

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:51 توسط علی قلیچ زاده |

عبدلله اوجالان رهبر حزب کارگران کردستان و خالق نظریه کنفدرال برای حل مساله کردستان

 

با سلام دوستان داستان بجنورد را برایتان تعریف کردم که ما را تهدید به مرگ...................


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 23:16 توسط علی قلیچ زاده |

در آن روز بارانی او را به روزهای بی فردا سپردم...............

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:22 توسط علی قلیچ زاده |

هم‌زبانان‌ عزیز کورد (کرمانج) امیدواریم که این مجموعه از دستور زبان و ادبیات کوردی، در خصوص چگونگی استفادهء صحیح و علمی از زبان مادری‌مان، بتواند مفید واقع شود................


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:54 توسط علی قلیچ زاده |

 

 ‌هه‌واڵێکی دڵته‌زێن :

لاوی کورد کاوه‌ عه‌زیز پوورته‌مه‌ن 25 ساڵه‌ خه‌ڵکی ئاوایی " دریاز" ی مه‌هاباد که‌ ماوه‌ی زیاتر له‌ 2 ساڵ بوو له‌ ته‌ره‌ف اطلاعاتی  مه‌هاباده‌وه‌ به‌ تاوانی پێوه‌ندی له‌گه‌ڵ هێزه‌کانی ئوپۆزیسیۆنی رۆژهه‌ڵاتی کوردستان ده‌زگیر وزیندانی کرابوو، به‌ هۆی ئه‌شکه‌نجه‌ی دژی گه‌لی یه‌کانی کۆماری ئیسلامی یه‌وه‌ به‌یانی ئه‌مڕۆ هه‌ینی 27/2/1387  ( 16/5/2008 ) له‌ نه‌خۆشخانه‌یه‌کی ورمێ گیانی له‌ده‌ست دا.

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:38 توسط علی قلیچ زاده |

 

رییس جمهور به روایت  تصویر

از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. در خانواده­ای فقیر، زاده شده بود.

 

مراجعه به ادامه


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:35 توسط علی قلیچ زاده |

با سلام امروز یکی از شعرهای دوست عزیزم خانم برات زاده رو واستون انتخاب کردم که وقتی اشعار ایشو نو می شنوم واقعا یاد فروغ می افتم!! این دوستمون از کردهای شمال خراسان هستند و غزلیات جالبی می سرایند امیدوارم از  شعر ایشون مثل من خوشتون بیاد.

عطر سیب

من ،صندلی ،تو،پنجره باز،عطرسیب

یک عشق ناب ،فرصت ابراز،عطر سیب

دستان مهربان توبرشانه های من

یک حس خوب لحظه ی آغاز،عطر سیب

هی بوته بوته بوسه تبدار برتنم

چشمان بی قرار پر از ناز،عطر سیب 

یک شاخه گل ،حضوربهنگام چای داغ

من ،صندلی ،تو،پنجره باز،عطر سیب 

 

 منبع:www.kivanirind.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:12 توسط علی قلیچ زاده |

 

با سلام تابستان پیش مادرم خیلی اسرار داشت که با یکی از دختران فامیل ازدواج کنم به هر حال ما را به عروسی برد و گفت رسم این چنین است که هنگامی که نوبت به رقص دختران رسید جلو برو و به دختر دلخواهت شادباش یا شاواش بده اگر تو را پسندید از تو قبول می کند و اگر قبول کرد نوبت من است تا طلایی یا چیز قابل داری به او هدیه بدهم تا رسما نامزدیتان اعلام شود بگذریم ما این کارو نکردیم چون دلمونو قبلا جای دیگه ای باخته بودیم فقط مامان بی خبر بود بی خیال ولی واقعا چه سنت های جالبی بین ما حاکم بودند و روابط کاملا مشخص و سالم بودند و کسی مانع ازدواج دو عاشق نمی شدند و اگر می شدند دختر و پسر با هم فراری سمبلیک انجام می دادندتا خانواده ها به ازدواج آن دو رضایت دهند ولی سوال من این است که از زمانی که شهرنشینی میان ما کردهای خراسان گسترش یافته چرا این قوانین حکومتی اینقدر بر سنتهای ما تاثیر گذاشته است مگر ما مثل  فارسهای جنوب خراسان هستیم که حتی در خیابان به دختر عموی خود سلام نمی دهند چون زشت می دانند این مورد را خوب اطلاع دارم چون خودم ۳ سال اونجا زندگی کردم  دلم می خواد نظرتون رو راجع به روابط قبل از ازدواج به عنوان یک کرد بدونم و چند سوال روابط باید در چه حدی باشد و آیا اگر این روابط را مجاز می دانید آیا خواهر شما هم می تواند از این حق انسانی خود استفاده کند ما به قانون کاری نداریم سنت ما کردها چه می گوید قانون حکومت می آیند و می روند سنتهاست که پابرجاست منتظر نظرات شما هستم.

راستی دوست عزیزم آقای کرمانج رزمان شخصی که خود را دیشمن خوینی کاوه معرفی می کند از دوستان بسیار صمیمی من است نظر ایشان یک شوخی است سخت نگیرید امیدوارم با هم کنار بیاید چون این دوستمان یکی از داستان نویسان معرکه در زمینه داستان کوتاه هستند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:11 توسط علی قلیچ زاده |

دوست عزیزی لطف کردند از طریق ایمیل شعری را برایمان فرستادند و ضمن آرزوی موفقیت برای ما وعده دیدار با ما را دادند که ما هم آدرس خانه مان را دادیم و البته باید رفیق دیار زودتر به وی خبر دهند تا دستگیر نشوند این دوست عزیز

ما اشتباه انقلاب كرديم


ما اشتباهي انقلاب كرديم!

از اولش هم ما مافيا نداشتيم

نه در نفت نه در شكر نه پسته!

از اولش هم جنگي بين فقر و غنا نداشتيم

نه در ظفر نه در قطر نه در كيش!

ما اشتباه بوديم

از اولش هم نه خان و خان‌زاده داشتيم نه آقا و آقازاده!

پول نفت را داده‌ايم جدا پول رأي را هم بايد بدهيم سوا!

ما اشتباه بوديم

اين وسط نه چپ بوديم نه راست فقط تو  هوا بوديم!

از اولش هم نه چپ داشتيم نه راست

فلان و  فلان... حق مسلم ماست!

سيگار و مافيايش

نفت و دوست دارانش

پسته و اقربايش

چاي و اصدقايش

نه چپ دارد نه راست، ما اشتباه بوديم!

اتوبان عدالت از وسط بهشت زهرا مي‌گذرد اگر نگيد ما اشتباه بوديم

نه فاحشه در دبي داريم نه مافيا در نفت

اينها همه توهم اكس است

ما اشتباهي در داد بوديم!

چپ و راست برادرند به كور چشم مافيا

ما اشتباه به عقد دائم يا موقت اين و آن بوديم!

*عدم توزین برخی از مصارع! از باب قافیه چون تنگ آید عدالتخواه به جفنگ آید!! می باشد

منبع:

باز نگویید کاوه اینها را گفته و او را چرا دستگیر و اعدام نمی کنند از بیانات آقای حسنی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:56 توسط علی قلیچ زاده |

نمونه ای از شعور فعالان ما بلانسبت شما در اینجا:

سلام دوست عزیز
از اینکه تاکنون حرفه ای عمل کرده ای تحسین ات می کنم . ولی مطمئن باش دیر یا زود دستت رو میشه . کسانی که حرفات باور دارند خیلی ساده اند . تو که در احزاب بوده ای خوب می دانی چی میگم و چگونه میشه حرف را به دیگران قبولاند . این افراد فقط ظاهر قضیه را میبینند اما سیاست دنیای دیگه ای است . میگن # سیاست به تو میگه برو به جهنم اما طوری می گه که هر لحظه خودت برای رفتن لحظه شماری میکنی .#

سلام دوست عزیز
دنیای سیاست پیچیده تر از این حرفاست که باور کرد. چرا که افراد خیلی زرنگ تر از من و شما هستند و می توانند خیلی موثرتر باشند ولی حاضر به همکاری با دولت و نقش بازی کردن نیستند و راه نیستی را در پیش رویشان می گذارند .مطمئن باشید حتی اگر یک درصد آنچه که شما علنا در وب تان می نویسید و مشخصات خود را درست می دهید توسط افراد واقعا مبارز نوشته شود خیلی راحت سر به نیست می کردند و دولت خوب می داند که چگونه از قهرمان شدن جلوگیری کند چه بسا تاکنون کرده است . اگر واقعا روح مبارزه در شما وجود دارد آن را در راه درست به کار ببرید نه در شناسایی افراد و طعمه برای دولت .در مورد دموکرات و کومله نیز همه می دانند که آنها نمایندگان جمهوری اسلامی در خارج از کشور هستند و نیازی به توضیح نیست .

سلام دوستان
من کاوه را میشناسم
او اهل شیروان ف عبدالمجید ش.ش712 لیسانس زبان از بجنورد
اون پارسال توسط اطلاعات دستگیر شد 3 ساعت بعد ازاد شد ؟؟؟؟؟!!!!!!
اون عامل اطلاعاتی هست
بهش ادرس ندین و زنگ نزنین چون شما رو به اطلاعات لو میده
ولی خیلی کارش درسته جوری پیش میره که هیشکی شک نکنه
دیار از بجنورد(پژاک)

و حال خود قضاوت کنید راستی من مدرکم را هنوز نگرفتم چون ترم آخر دانشگاه بود که از ایران به اجبار رفتم و من در بیرجند درس خواندم و نه در بجنورد دوست عزیز و راستی اگر ما عامل رژیم بودیم چرا ما را دستگیر کردند و چرا ما را بعد از ۳ ساعت آزاد کردند مگر نمی توانستند ما را چند ماهی به اردو بفرستند تا ما هم مثل بعضیا ادعا کنیم صابون زندان به تن ما هم خورده است آقای دیار یا بهتر است بگوییم جواد علی نیا ما ادعای حزبی بودن نداریم ولی شما علنا نمایندگی پژاک را در اینجا راه اندازی کردید چرا با شما کاری ندارند اوه یادم رفته که شما با دولت ترکیه می جنگید و کردهای ایران را آزاد و برخوردار از دمکراسی می دانید اینو یادم نبود  می دونی مشکل کجاست چون ما شما و راهتان را قبول نداریم پس  عامل دولت هستیم؟ای بابا ما فقط فکر می کردیم نمیشه از رهبران ایران انتقاد شفاف کرد و یا به آنها پیشنهاد داد شما که با آنها فرقی ندارید پس دمکراسی کجا رفت یا حتما سری اخری که در بیمارستان ارومیه بودید که برای پ ک ک ساخته بودند یادتان رفته است؟! راستی دوست عزیز تو که به این شرکت و آن شرکت می روی و از ما بدگویی می کنی فرضا روزی  من را در دستانم ببری ولی روزی که در پیشانیم نوشته را نمی توانی ببری تو که از این رژیم بیشتر به ما خسارت زدی و قصد کرده ای که ما را در تنگنا اقتصادی قرار دهی حلا اگر ما در جایی مقاومت کردیم در اینجا می خواهی ما را خرد کنی بابا هنوز خیلی آماتور هستی نهایتا من با کارگری هم شده زندگیم را به جلو می برم تو یه فکری واسه خودت بکن که با وجود این همه فدایی دور و برت هنوز اندر خم یک کوچه ای کمی انصاف و عقل خوب است این چنین اهداف و کارکرد احزاب کردی که خودت را هوادار آنها می نامی به لجن نکش و اسباب خنده و تاسف دیگران را فراهم نکن و از این به بعد با اطلاعات بیشتری پته ما را روی آب بریز دانستن شماره شناسنامه و نام پدر از روی خواندن کارت شناسایی من که در دفتر نشریه ارمغان بجنورد  از روی میز برداشتی سند خیانت محسوب نمی شود کمی بیشتر دقت کن از بی سوادی هم زبانم خجالت می کشم اگر خواستی می توانی استعلام من را از دوستان نزدیکم و یا از خودم بگیری چون در جایی که نوشتی من را خوب می شناسی چند اطلاعات کذبت رو شد خدایا از اینا باهوش تر نبود تو دنیا که بیان ما رو خراب کنند ما اصلا بی تحرک شما ملت کرد را نجات دهید از ما دیگه گذشته کسی رو نجات بدیم.

من با درج نظرات این دوستان می خواهم خود را در معرض نقد شما قرار دهم شاید از گفتن مسایلی طفره روم ولی شما وضعیت مرا درک می کنید و نام بردن از اشخاص و فعالیت های آنها در گذشته کار درستی نیست هر کسی هر کاری کرده برای پیشبرد ملت کرد انجام داده است و لازم نیست که جایی جار بزند چون نمی خواهد آرامشش به هم بخورد و اسرار بهتر است تا روز فاش شدن در گوشه دلهایمان بماند مگر ما صبرمان از ایوب کمتر است هنوز ۱ سالش طی شده و زندگی در کنار افرادی مثل دیار سخت نیست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:39 توسط علی قلیچ زاده |