
متولد اردیبهشت 1358
فراگیرى: دوتار از سن 9 سالگى
استادان: سید حسن قدرتى، محمد حسین یگانه، اسماعیل ستارزاده،
حاج قربان سلیمانى

پیشینه هنرى: شزکت در چهار دوره جشنواره دانشآموزى، برگزیده
به عنوان بهترین خواننده و نوازنده دوتار، حضور در فستیوالهاى موسیقى داخل و خارج از کشور، برگزیده جشنواره دهه فجر به عنوان برترین نوازنده و خواننده دوتار در سالهاى 1373 و ۱۳۷۴
آثار:
موسقى محلى قوچان 1369 ناشر انجمن موسیقى ایران
شاختایى 1380 ناشر چهار باغ
ابریشم طرب 1385 ناشر آواى باربد
موسیقى متن فیلمهاى وقتى همه خواب بودند، مستند ایدز، شرکت
در برنامههاى رادیو و تلویزیون

تدریس: از سال 1375 در آموزشگاه موسیقى ترانه(تهران)، اموزشگاه موسیقى سارنگ(کرج)
تمامي حقوق متعلق به سايت WWW.GoodarziDotar.com مي باشد، انتشار اخبار و مقالات با ذكر منبع بلامانع است.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 19:39 توسط علی قلیچ زاده
|

به زودی مصاحبه اختصاصی با استاد مظفر حمیدی را تقدیم شما عزیزان می کنیم.

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:57 توسط علی قلیچ زاده
|

شمال خراسان كه در بر گيرندهی شهرهای بجنورد، اسفراين، شيروان، درگز و قوچان است از جمله مناطقی است كه موسيقی در آن از انواع و اقسام مختلف، حضوری قابل تأمل دارد. بخش عمدهای از ساكنين شمال خراسان را مهاجرين كرد و ترك تشكيل میدهند، قسمتی از موسيقی شمال خراسان موسيقی كوهپايه است. كوهپايههای هزار مسجد، الله اكبر، دامنههای اتك و منطقهی لائين موسيقی كوهپايه توأم با فریاد است و در مقايسه باموسيقی جلگه قوی تر، رساتر و گاه تندتر است. در كنار موسيقی كوهپايه، موسيقی جلگه و دشت وجود دارد: جلگهی قوچان، موسيقی جلگه معمولاً ملايمتر و درونیتر است، اگر به پايين و مركز نزديك شويم، به جلگهی نيشابور و سبزوار میرسيم كه تقریباً حاشيه كويرند و موسيقیشان نيز ملايمتر شده، از نرمش بيشتری برخوردار است، در منطقهی لائين، بين كلات و درهگز و نيز دامنههای هزارمسجد، عرفان قوی بوده است، جعفرقلی، هروخان تيرگانی و هیمحمددرهگزی از عرفا و شعرای بزرگ اين منطقه بودهاند، ابن غریب از شعرای قبل از قاجار است كه دارای اشعاری عرفان ی است، شعرا و عرفای اين منطقه گاه زبانهای فارسی، كردی، تركی و عربی را برای انتقال مقاصد و احساسات خويش به كار می گرفتند. جعفرقلی شايد آخرین عارف و شاعر كرد شمال خراسان است كه هنوز اشعاری هم سنگ شعرهای او سروده نشده است. 11 آهنگ به جعفر قلی منسوب است كه خود جعفرقلی آنها را از كسان ديگری دریافته، اما به شيوهی خود در آورده است، از آنجا كه كردهای شمال خراسان همواره ازمرزبانان قيور ايرانزمين بودهاند، پاسداری ازمرزوبوم در مقابل اقوام مهاجم، كشتارها، غارتها، اسارتها و آوارگیها از ويژگیهای اين گونه زندگی بوده است و اين ويژگی،تأثير مستقيمی بر موسيقی اين خطه گذاشته است: آهنگی است كه پس از غارت و كشتار و اسارت بر بالای مزار عزيزان از دست رفته خوانده میشده: الله مزار، وا چی روزگاره.... ؟ پس از قتل عام و كشتار، مردهها را در وسط جمع میكردند و دور اجساد دور میزدند و مشغول ذكر میشدند و اين مبدأ رقص و آهنگ دو قرسه بود. مربوط به لحظات پس ازهجوم بيگانگان و كشتار و انباشت اجساد است زنان دور اجساد جمع میشدند و نار میزدند و گریه ميكردند. فریاد كوهستان است و گویای زندگی پرحادثه و پرسوز وگداز و آوارگی مردم كرد است، به طور كلی، بسياری از آهنگهايی كه در شمال خراسان زمانی برای سوگ اجرا میشد، پس ازگذشت ساليان دراز، آرام آرام تغيير شخصيت داده، از آنها گاه به عنوان آهنگهای رقص نيز استفاده ميشود، مثلاً آهنگ رشيدخان كه ابتدا برای سوگ بوده، امروزه يك موسيقی شاد و برای رقص است موسيقی كردی شمال خراسان را موسيقی كرمانجی نامند. كلاً كرمانج شمالی، كردهای خراسان، آذربايجان غربی و تركيه و شمال عراق و سوریه و كرمانج جنوبی به كردهای جنوب دریاچهی اروميه و مهاباد و كردستان و كرمانشاهان و سليمانيهی عراق گفته میشود كه از نظر گويش با هم متفاوتند. تفاوت ميان كرمانج شمالی و جنوبی در عرصهی موسيقی نيز مشهود است. به عنوان مثال میتوان به آهنگ لو اشاره كرد كه از اصيلترين. باستانی ترین نغمات ايرانی است و وجه تمايز كرمانج شمالی و جنوبی نيز هست. بدين معنی، كسی كه بتواند لو بخواند میتواند از كرمانج شمالی باشد. موسيقی كرمانج شمالی همچنين در جمهوری تركمنستان كه سابق به سرزمين خوارزم معروف بود و تا فبل از قرارداد 1299 جزء ايران محسوب میشد نيز وجود دارد (در دوران صفويه بخشی از اكراد را در خوارزم استقرار دادند). اشعار كردی اغلب به شكل هجايی است كه تعداد هجا ها میتواند از 8 هجا تا 16 هجا باشد.ترانههای عاشقانه بيشتر در قالب های 8 هجايی است. آهنگ لو اغلب در برگيرندهی قالبهای 11 تا 16 هجايی است، نوازندگان شمال خراسان را میتوان به سه گروه اصلی تقسيم كرد كه عبارتند از: عاشقها، بخشیها، لوطیها. به این سه گروه میتوان دو دستهی ديگر را نيز افزود كه عبارتند از:نینوازان و لولو چیها. عاشقها قديمیترین و اصيلترین هنرمندان اين منطقهاند.عاشقها نوازندگان سازهايی مثل سورنا، دهل، قشمه، كمانچه و دايرهاند و همچنين از رقصندگان بزرگ شمال خراسانند. تنها مردمی كه در قديم از پرداختن ماليات معاف بودهاند هنرمندان بودند. چه عاشق، بخشی يا لوطی. اما تنها گروههايی كه حق انتقاد داشته، مجازات نمیشدند عاشقها و لوطیها بودند، عاشقها مجری توره هستند، توره به معنی تأتر و نمايشنامه است. در توره از خان انتقاد میشده. توره نمايش های طنز آلود و انتقادی بوده همراه با موسيقی، متن نمايش به شكل محاوره ای اجرا میشده، نوازندگان در كناری مینشستند و موسيقی نقش فضا سازی را در طول نمايش به عهده داشته است. گاه ممكن بود درتوره بر حسب نياز آواز نيز خوانده شود. گرچه خواندن آواز از وظايف عاشقها نيست و از جمله هنرهای بخشیها به شمار میرود. بخشیها نوازندگان دوتار، آوازخوان و داستان سرا بودند، شهرهای بجنورد، شيروان و قوچان مراكز عمدهی بخشیهای شمال خراسان بوده است ( شهرهای اصلی و مراكز قدرت در شمال خراسان قديم )روايات عاميانه در تعريف عنوان بخشی بر اين باور است كه بخشی كسی است كه خداوند به او بخششی ياموهبتی عطا فرموده و او را فردی استثنائی كردهاست، برطبق همين روايات، بخشی بايد بتواند بخواند، بنوازد، شعر بگويد، داستان بسرايد و ساز خويش را نيز بسازد، بدين ترتيب، هر نوازنده ی دوتاری بخشی نيست و جدای از تسلط برساز، شخص بايد از نظر دانش و شرايط درونی به مرحلهای برسد كه عنوان بخشی را زیبندهی خود گرداند، البته در اين زمينه استثناء نيز بوده است. مثلا ً استاد رحيم خان بخشی گرچه دارای صدايی نارسا بوده، اما به خاطر تسلط زیاد در ساز و نيز دانش او، باز از طرف مردم به عنوان بخشی معروف بوده است. رحيم خان بخشی در نقل داستانها بهجای آواز از بيان محاورهای استفاده میكرده است. انتخاب آهنگ و شعر از طرف بخشی، بستگی به تشخيص او از موقعيت مجلس دارد، بخشیها معمولاً در عروسیها و بطور كلی مجالس شاد مینواختند و در مراسم سوگواری رسم بر اجرای موسيقی توسط بخشیها نبوده است، در قديم هر خان، بخشی خاص خود را داشت. يكی از هنرهای بخشیها داستانسرايی است، همراه با موسيقی دوتار، آواز، دكلمهی آواز و بيان محاورهای و نقلی، بخشی میتوانسته آهنگهای رقص را تا جایی كه سازش اجازه میداده بنوازد، منتهی در اندرونی و در جمعی محترمانه و بسيار خودمانی. لوطیها در حكم روابط عمومی يا پيام رسانان جامعه خود بودهاند. وسيلهی آنها يك دايره بوده است. آنها نيز مانند عاشقها حق انتقاد داشتند، لوطیها دائماً در حال سفر بودند و ناقلان اخبار و وقايع، وقايع و اخبار توسط آنان به صورت شعر در میآمد، آهنگين ميشد و درهمه جا اجرا ميشد بسته به محتوای شعر، لوطیها يكی از قالبهای موسيقی كردی را انتخاب میكردند، لوطیها نيز ممكن بود آهنگهای رقص را بخوانند يا بنوازنند، اما كارشان طبعاً به زیبایی كارعاشقها نبوده است. هم اكنون درشمال خراسان نسل لوطیها منقرض شده است و تنها ياد آنها زنده مانده است. رقص در شمالخراسان شامل: يك قرسه، دو قرسه، شش قرسه، اناركی و... است كه معمولاً موسيقی آنها توسط عاشقها با سورنا و دهل و قشمه و دايره و نيزكمانچه اجرا میشود، رقصها در شمال خراسان معمولاً دارای حالتی از رزماند – چوب بازی جای نيزه بازی و شمشيربازی قديم را گرفته است، همچنين در مراسم كشتی از شاخه های كوراوغلی استفاده میشود كه بسيار رزمی است و توسط سورنا و دهل نواخته میشود. دوتار جزء سازهای اندرونی محسوب شده، توسط بخشیها نواخته می شود، ظاهرا دوتار تركمنی قدمت بيشتری نسبت به دوتار خراسانی دارد، دوتار در شمال خراسان دارای دو كوك است: يكی با نسبت چهارم و ديگری با نسبت پنجم. با كوك تركی میتوان آهنگهای گرايلی، تجنيس، شاختا، نالش، دوست محمد، غریب و... و با كوك كردی آهنگهای اللهمزار، لو، درنا، جعفرقلی و...را اجرا كرد، معمولاً در مجالس شادی اول شب برای ايجاد هيجان و رقص از سورنا و دهل و قشمه استفاده میشود و در پايان شب بخشی ها در اندرون دوتار مینواختند، دوتارهای قديمی در شمال خراسان از ساز های امروزی كوچكتر بودهاند، كاسه و صفحهی دوتار از چوب توت و دسته آن معمولاً از چوب زردآلو ساخته میشود، در قديم به جای سيم از ابريشم استفاده ميشده است، دوتار در شمال خراسان از نظر اندازه دارای استاندارد معينی نيست، دوتارهای فعلی دارای 11 و گاه 12 پرده است، پردههای آن در فواصل نيم پردهی نه چندان دقيق بسته ميشود و فواصل كوچكتر ازنيم پرده، در پرده بندی آن وجود ندارد. سورنا نيز از خانوادهی سازهای برونی در شمال خراسان است كه توسط عاشقها نواخته میشود. ظاهرا ًدر قديم سازی بزرگتر و شبيه به سورنا وجود داشته كه به آن كرنا میگفتهاند اين ساز امروز ديده نمیشود بعضی از قديمیها به همين سورنا، كرنا میگويند، از سورنا در مراسم عروسی و بيشتر برای اجرای آهنگهای رقص و نيز مراسم كشتی، با اجرای شاخههای «كوراوغلی » و همچنين در سوگواری با اجرای آهنگهای سردارها، لو، و « هرای» استفاده ميشود، ساز كوبهای همراه سورنا دهل است. قشمه كه مشابه دوزلی (2 نی ) متداول در كردستان و كرمانشاهان است از ديگر سازهای برونی است كه توسط عاشقها نواخته میشود. در شمال سه نوع قشمه ديده ميشود: قشمه های 5 سوراخه، 6 سوراخه و 7 سوراخه ( كه همگی بدون سوراخ پشت است ) قشمه بيشتر در عروسیها به همراهی دايره و يا دهلی كه با دست نواخته ميشود، به اجرای آهنگهای رقص میپردازد. قشمه معمولا از استخوان بال قرهقوش يا درنا و گاهی از نی و حتی از فلز ساخته میشود كه صدای حاصله از قشمه استخوانی بهتر و پخته است. قشمه سازی است مضاعف و اندازه آن بستگی به كوچك و بزرگی استخوان پرنده دارد. بر روی هركدام از لولههای صوتی آن يك سر پيكه ( قميش ) سوار میشود، دو لولهی صوتی قشمه معمولاً به طور هم صدا كوك ميشود. اما ممكن است به ندرت شاهد كوكهای مأنوس ديگری مانند كوك سوم و حتی گاه دوم باشيم. اين كوكها كه اغلب توسط نوازندگان زبردست قشمه استفاده ميشود، در نظر اول ممكن است به حساب ناتوانی نوازنده در كوك كردن دقيق ساز گذاشته شود در حاليكه استفاده از اين كوكهای نامأنوس كاملاً آگاهانه و برای ايجاد تحرك و كسب ديناميسم بيشتر صورت میگيرد همچنين نوازندگان قشمه باز به منظور ايجاد تحرك و ديناميسم گاه دو صدای مختلف و اغلب مجاور يكديگر را توسط لوله های صوتی مضاعف ساز ايجاد میكنند. كمانچه نيز از جمله سازهايی است كه توسط عاشقها نواخته ميشود. كمانچه هم به عنوان سازی بيروني و هم اندرونی مورد استفاده قرار می گيرد، از كمانچه گاه در مراسم سوگواری نيز استفاده میشود، كمانچه بيشتر در شمال خراسان ديده میشود، رد پای كمانچه تا نيشابور هم ديده شده، اما هرچه در استان خراسان پايينتر ميرويم يا كمتر ديده می شود و يا اصلاً ديده نمیشود. كمانچههای خراسان دارای سه سيم است و گاه از كمانچههای دارای چهار سيم نيز امروز استفاده میشود. ساز ضربی همراهی كننده كمانچه دايره يا دهلی است كه با دست نواخته ميشود. دهل ساز همراهی كنندهی سورنا است، زمانی كه با چوب و تركه نواخته میشود و ساز همراهی كننده قشمه و كمانچه است، زمانی كه با دست نواخته ميشود. دهل شمال خراسان دو طرفه است و در اندازه های مختلف ديده میشود. نواختن آن نيز توسط عاشقها صورت می گيرد. نی ساز هميشگی چوپانان شمال خراسان است نی به غير از زمان چرای گوسفند، در جشنها، مجالس شاد و در سوگ نيز استفاده میشود. توسط نی در شمال خراسان مقامهای مختلفی از جمله: گوسفند چرانی، فریادكوهستان و... اجرا ميشود. دايره، ساز همراهی كنندهی قشمه و كمانچه است و معمولاً توسط عاشقها و در قديم لوطیها اجرا شده و میشود. دايره تنها وسيلهی دست لوطیها بود. امروز كه نسل لوطیها در شمال خراسان منقرض شده است، اين ساز كماكان در دست عاشقها زنده مانده است، در بجنورد به دپ يا دايره، ديزه گفته میشود. منبع:http://goodarzidotar.com/Dotar.htm

+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 20:51 توسط علی قلیچ زاده
|

باسپاس از همه شما هم زبانان: در طی چند روز اخیر پس از درج اطلاعیه ما پیشنهادات و انتقادات زیادی به دستمان رسید که در اینجا ضروری می دانیم که به انها پاسخ گوییم: 1.این صندوق متعلق به مجمع نواندیش می باشد که دارای مجوز رسمی از سازمان ملی جوانان می باشد و این فراخوان در راستای اجرای اساسنامه این مجمع می باشد. 2.مبلغ کمک اهمیتی ندارد هدف جذب مشارکت شما می باشد واریز 1000تومان یا ده هزار ریال به این شماره حساب به منزله ورود شما به این مشارکت است. 3.از همه سایتهای کردی خواهشمندیم که با درج اطلاعیه های انجمن ما را در این امر یاری رسانند . 4.از تماسها و نامه های شما عزیزان که به ما در راهمان دلگرمی می دهید سپاسگزاریم. منتظر اطلاعیه های بعدی ما باشید.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 13:52 توسط علی قلیچ زاده
|

حمیده برات زاده متولد 1363 در شهر شیروان است. وی فعا لیت فرهنگی خود را با سرودن غزل و اشعار نو در سال 1380 شروع کرد و اشعارش در در چند مجموعه از جمله عشق هنوز هم نفس می کشد و مجموعه های چاپ شده از سمت دانشگاه ازاد اسلامی شیروان به چاپ رسید. حمیده هم اکنون دانشجوی ادبیات فارسی است و همچنین عضو انجمن ادبی شیروان نیز است او اشعارش را به زبان فارسی می سراید و امیدوار است در اینده نزدیک اشعاری به زبان مادریش یعنی کردی بسراید. برای این دوست هم زبان ارزوی موفقیت و بهروزی می کنیم. شعر مترسک از قویترین اشعار وی است که در اینجا پیشکش شما عزیزان می کنیم. مترسک اتش بزن! صدای مترسک که بی امان می ریخت گیج و یخ زده بر بهت اسمان تقصیر من نبود مقصر کلاغ بود ساکت! دروغ گوی کثافت تو بی گمان با ان کلاغ مسخره هم دست بوده ای در سر به نیست کردن این خوشه ی جوان تبدیل شد صدای مترسک به ضجه ای نه این مزخرف است یقینا نمی توان من را به جرم مستندی متهم کنی جرمی که مرتکب شده ام در این میان دردی عجیب توی دل مرد می دوید دردی شبیه حس جنایت و ناگهان اتش دوید روی مترسک و بعد هم هی سوختم و سمفونی باد توامان چیزی نمانده بود از او غیر یک کلاه بوی شدید سوختگی،درد استخوان قاتل نشست رو به جنازه و قاه قاه خندید؟نه! گریست؟نه!خندید بی گمان ناگاه جیغ شومی کلاغی به گوش خورد تبریک عرض می کنم می کنم این گل برایتان
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:12 توسط علی قلیچ زاده
|
