پس از انکه عده ای نتوانستند رشد و شکوفایی کومه بوکا باران را شاهد باشند و ان را به تعطیلی کشاندند کومه مزگین پا به عرصه کار زار گذاشت ضمن ارزوی موفقیت برای همه این عزیزان در پست بعدی مصاحبه اختصاصی به همراه جدیدترین عکسهای کومه مزگین به شما سروران تقدیم می گردد.

+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 17:58 توسط علی قلیچ زاده
|

فیلم مرگان به کارگردانی اقای نور محمدی در شهرستان شیروان در روستای حصار گلیان تا ۲روز دیگر کلید می خورد این پروژه یک فیلم کوتاه ۴۵ دقیقه ای است که نقطعه عطفی در امور فرهنگی کردستان خراسان به شمار می رود که به سفارش صدا و سیمای مرکز خراسان شمالی است. به زودی مصاحبه اختصاصی با این کارگردان هم زبان اهل ایلام به همراه عکسهای پشت صحنه فیلم در پست بعدی تقدیم شما می گردد. اقای نورمحمدی به همراه همسرشان در حال بازدید از محل فیلم برداری. 


+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:33 توسط علی قلیچ زاده
|

شما هم در اين بحث شرکت کنيد و چه زبان مادری تان فارسی باشد و چه غيرفارسی، نظر خود را در مورد نوشته های اين هم ميهنان خود بگوييد و اگر تجربياتی شخصی هم در اين زمينه داريد بيان کنيد. ممکن است زبان مادری تان فارسی باشد اما به سبب زندگی در خارج از مرزهای کشورهای ايران، افغانستان و تاجيکستان که زبان رسمی شان فارسی است، خود را در زمره اقليتهای زبانی حس کنيد، برای ما در مورد اين حس در اقليت قرار گرفتن بگوييد: مهناز از سنندج: روزی توی مدرسه سؤالی از دبيرمان داشتم که آن را به زبان کردی پرسيدم اما دبيرمان با اينکه خودش کرد بود متأسفانه جوابم را نداد و گفت بايد دوباره سؤالت را تکرار کنی و آن را به زبان فارسی بپرسی تا جوابت را بدهم. پرسيدن اين سؤال به فارسی برايم خيلی مشکل بود اما هر طور بود آن را پرسيدم. بعضی از دبيرهايمان هميشه همين طوری اند و می گويند بايد هميشه در مدرسه به زبان فارسی صحبت کرد. زبان ملی ما زبان فارسی است اما بهتر بود که ما در مدرسه به زبان کردی هم درس می خوانديم که زبان مادريمان است يا اينکه لااقل در مدرسه با معلمانمان به کردی صحبت می کرديم تا بهتر بتوانيم منظورمان را به آنها بفهمانيم و با آنها ارتباط برقرار کنيم. البته اين را هم بايد در نظر داشت که حتی در شهرهايی مثل سنندج که همگی مردم بومی آن کرد هستند، عده ای فارسی زبان هم سکونت دارند و من اين را درک می کنم که به خاطر آنها و با در نظر داشتن اينکه دروس به زبان فارسی هستند بقيه ما هم در مدرسه به زبان فارسی صحبت می کنيم. متأسفانه بعضی از مردم کرد زبان دست از کردی صحبت کردن برداشته و حتی در خانه بين خود به فارسی صحبت می کنند، به نظر من اين کار اشتباه است چون هرکس بايد زبان مادری خود را بياموزد و خوب بداند. يکی از دلايلی که عده ای از کرد زباننها ترجيح می دهند فارسی صحبت کنند اين است که بعضی از فارسی زبانها توی مدرسه ما کرد زبانها را مسخره می کنند و اين موضوع که دبيرها هم نمی گذارند ما در مدرسه به زبان کردی حرف بزنيم باعث می شود که بعضی از بچه ها هم از کردی حرف زدن خجالت بکشند. من دانستن زبان ديگری غير از زبان فارسی و اينکه بر خلاف همکلاسيهای فارسی زبانم، زبان ديگری هم بلدم را امتيازی برای خودم می بينم و مواردی پيش آمده که در جمع فارسی زبانها اين امتياز را بخوبی حس می کنم، گاهی آنها از من می خواهند که کردی حرف بزنم و از آنها می خواهند که به آنها کردی ياد بدهم. خاطرات خوب زيادی از اين نوع دارم. رقيه از بستان آباد (آذربايجان شرقی): وقتی به شهرهايی مثل تهران می رويم گاهی در صحبت کردن و رساندن منظورمان به زبان فارسی دچار مشکل می شويم اما مشکلی که بيش از همه آزار دهنده است اين است که به علت ترک بودن مورد تمسخر و توهين قرار می گيريم و من نمی دانم منشأ اين همه لطيفه و نکات تمسخرآميز که درباره ترکها درست کرده اند کجاست؟ با اين حال بر حفظ زبان مادری ام و سخن گفتن به آن پايبند و کوشا هستم، هر جا که می روم ترکی حرف می زنم و در مقابل تجربيات تلخ، خاطرات خوبی هم دارم و موارد زيادی بوده که فارسی زبانها به زبان من توجه نشان داده و حتی از من خواسته اند ترکی يادشان بدهم، يا معادل ترکی بعضی از کلمات فارسی را از من می پرسند. در مورد پايبندی و تعصب به زبان ترکی در مناطق مختلف ترک زبان تفاوتهای زيادی وجود دارد مثلاً خيلی از تبريزيها آن قدر بر ترکی حرف زدن و پرهيز از فارسی صحبت کردن مصرند که حتی جواب مسافرهای فارسی زبانی را که سؤالی از آنها می پرسند و ترکی هم بلد نيستند به ترکی می دهند. اما در زنجان اين طور نيست، نامزد من زنجانی است و همه خانواده اش ترک هستند اما بين خود فارسی حرف می زنند و فقط من هستم که وقتی بين آنها می روم ترکی حرف می زنم. در شهر زنجان می بينی که مردم با اينکه همه ترک هستند و حتی هنگام فارسی حرف زدن لهجه ترکی دارند اما باز هم توی خيابان می شنوی که به فارسی صحبت می کنند، بخصوص دخترها و پسرهای جوان. در زنجان ترکی دارد رفته رفته از بين می رود و در اروميه هم کمابيش همين طور است.


پيامهايی که از شما دريافت کرده ايم
من آذری ام اما در زنجان زندگی می كنم. من و همسرم مانند بيشتر مردم ايران با كودكانمان فارسي صحبت می كنيم. فكر می كنم مسئله تفاوت لهجه ها و مشكلات زبانی و ارتباطی در آينده نزديك در ايران محو شود زيرا امروزه تقريباً در همه استانها همه كودكان دارند با تسلط بسيار خوب به زبان ملی مان فارسی بار می آيند و مشكلاتی از گونه مشكلات رقيه و مهناز بزودی در همه جا حل می شود. فرشاد تبريزی - زنجان
من مسلمان ایرانی گرجی ام و علیرغم اینکه همسرم اهل جهرم و فارسی زبان است خودم و فرزندانم به زبان گرجی تکلم می کنيم و این توانايی را امتیازی می دانم. ضمناً به کلیه کسانی که دارای زبان مادری غیر از زبان رسمی خود هستند توصیه می کنم از یاد دادن زبان خود به فرزندانشان که هیچ هزینه ای برای آنها ندارد دریغ نکنند. حسن مقدسی - فريدونشهر اصفهان
سيزده سال است به زبان کردی در کلاس تدریس می کنم، در حالی که در کلاسهایم دانش آموز فارس زبان هم وجود داشته است و آنها با رغبت فراوان تأکید داشته اند که من به زبان کردی تدریس کنم زیرا احساس می کردند که میان سایر همکلاسیهایشان تافته جدا بافته نيستند و از اینکه می توانند زبان دیگری را غیر از زبان مادری خود براحتی بفهمند به خود می بالیدند. در شهرهای مختلف مناطق کردنشین ایران حساسیت به زبان مادری تفاوتهای عمده ای با هم دارد به طوری که اکثر شهرهای کردنشین و بخصوص مناطق سنی نشین از اینکه به زبان کردی صحبت می کنند به خود می بالند تا حدی که خیليها این مسئله را نوعی افراطگرایی حس می کنند. در مورد شهر سنندج نیز باید بگویم با تمام احترامی که برای همزبانان سنندجی خود قائلم اما این خود سنندجيها هستند که صحبت کردن به زبانی غیر از زبان کردی را باکلاسی تلقی کرده و مایه فخر و مباهات می دانند. ما به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم زیرا معتقدیم که پایه و اساس این مرز و بوم با دستان تلاشگر مردم غیور کرد آباد شده و آن را وطن اصلی تمام کردهای دنیا می دانیم. هريم - مريوان
روز شنبه بيست ويکم فوريه برابر با دوم اسفند به مناسبت روز جهانی زبان مادری مراسمی در تالار دكتر مبين تبريز برگزار شد که در آن بيش از پانصد شركت كننده حضور داشت. قرار بود ساعت چهار عصر برگزار شود ولی به علل نامعلوم با نيم ساعت تأخير برگزار شد و به مدت چهار ساعت با شور و حال فراوان ادامه يافت. لازم به ذكر است که مجوز اين مراسم در آخرين لحظات داده شد. استقبال از مراسم به حدی بود كه تمامی صندليهای سالن مملو از جمعيت بود علاوه بر آن تعداد زيادی صندلی نيز در راهروهای تالار قرار داده شده بود ولی به دليل حضور گسترده مردم بسياری از شركت كنندگان سرپا به سخنرانيها گوش دادند. درنا - تبريز
من زنجانی ام و متأسفانه حرفهای رقيه را تا حد زيادی تأييد می كنم. ما فرهنگ غنی و زيبايی داريم كه گوشه هايی از آن را می توان در كتاب كمياب فرهنگنامه زنجان كه حدود چهل سال پيش چاپ شده پيدا كرد، از جمله اشعار محلی و مراسم ويژه برای عيد نوروز و عروسيها. خواندن اين كتاب را به همه زنجانيها و مخصوصاً آنهايی كه كوركورانه زبانها را مسخره می كنند، توصيه می كنم. مهدی - زنجان
اصولاً اجازه رشد دادن به خرده فرهنگها در هر کشور به معنای مقابله با فرهنگ رسمی آن کشور نیست. در واقع هم می توان متکثر بود و هم متحد. آنانی که به سرکوب فرهنگهای کوچک و غیررسمی به عنوان وسیله ای در جهت رسیدن به اتحاد ملی می نگرند با تحقیر اقلیتهای قومی جامعه خود و ایجاد تنفر در آنها نسبت به فرهنگ و زبان رسمی آن ملت، تیشه به ریشه پیوند و همبستگی ملی می زنند. نکته دیگر اینکه در هر فرهنگی مجموعه ای از کلمه ها و اصطلاحات وجود دارد که به ماهیت تاریخی و جغرافیایی آن منطقه بر می گردد. مثلاً در شمال ایران کلمه های بسیاری در مورد جنگل و مردمان جنگل نشین و آیین کشت و کار در شالیزارها و کوهستانها وجود دارد که معادلی پارسی برای آنها یافت نمی شود. با به رسمیت شناختن این خرده زبانها می توان به جای گرته برداری از زبانهای بیگانه نظیر انگلیسی و عربی از این زبانها بهره جست و به غنای زبان پارسی کمک کرد. من ایرانی مازندرانی ام و به زبان خودم افتخار می کنم و از اینکه در جمع مازنیها همه به فارسی و آنهم با لهجه تهرانی صحبت می کنند تأسف می خورم. سعی می کنم فارسی را بدون غلط صحبت کنم اما نه با لهجه تهرانی و اصولا اصراری به پنهان کردن لهجه ام ندارم چراکه فکر می کنم درست صحبت کردن به معنای داشتن لهجه مرکزنشینان نيست و تأمل در معنا و رعایت اصول و قواعد زبانی پارسی کافی است. آرش - تهران
منبع:http://www.bbc.co.uk/persian/interactivity/headtohead/story.shtml
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:2 توسط علی قلیچ زاده
|

نگاهي به زندگي استاد علي بابارستمي خلاجلو شادروز اماني در دامنه ارتفاعات كوهستاني پتلهگاه شيروان روستاهاي متعددي وجود دارد كه يكي از آنها خلاجلوست و استاد علي بابارستمي يكي از مطرحترين نوازندههاي دوتار و از بهترين خوانندههاي ابيات و اشعار حماسي در همين روستا به دنيا آمده است. پدرش استاد زال رستمي مردي آهنگر بوده كه ضمن آهنگري دوتار هم مينواخته است. اهالي روستاي خلاجلو از ايل كرد بيچرانلو هستند كه عقايد پاك و ميهن دوستي آنها بر همگان آشكار است. علاقه به اسب، اسلحه و نواختن موسيقي و آواز در كوههاي مرزي سرحد از علايق عمومي اين كوهنشينان صبور و آرام آريايي است. ساز رايج آنها عموماً ني و دوتار است كه به نوازنده ني «بليروان» و نوازنده دوتار «بخشي» ميگويند. دوتار اهالي سرحد شيروان داراي يازده پرده است و معتقدند دوتار، سازي بهشتي بوده و نوازنده آن نظر كرده خداوند است و علمي در اختيار دارد كه سايرين از آن بيبهرهاند. تفاوت خوانندگان كوهنشين در مناطق كوهستاني شيروان كه به سرحدي معروفند با ساير خوانندگان و نوازندگان خراسان در اجرا و انتخاب آهنگهاست. نوازندگان سرحدي بيشتر به حماسي خواني توجه دارند و اشعار حماسي فراواني را اجرا ميكنند و حتي در عروسيها هم از حماسيخواني دست برنميدارند و حكايات و قصههاي ديني و سرگرم كننده در مرتبه دوم قرار ميگيرد. سرآمد حماسيخوانان سرحد، علي بابارستمي است كه اينك 85 سال سن دارد و در شهر شيروان زندگي ميكند. علي بابا رستمي از كودكي در سرحد شيروان با «عاشقها» و بخشيهاي مطرحي آشنا شده كه در منزل پدرش استاد زال رستمي، آهنگي معروف سرحد، رفت و آمد داشتند چرا كه پدرش دوتار ساز خوبي هم بوده است. علي بابا با پرورش در چنين خانواده هنردوستي تصميم ميگيرد تا به هنر روي آورد. او دوتار و آموختن آن را ابتدا نزد پدر فرا ميگيرد و سپس به هنامه نزد رحيمخان ميشتابد تا از مكتب رحيمخان نيز بهرهگيرد. رحيمخان پي به استعداد عجيب عليبابا ميبرد و او را تحت تعليم قرار ميدهد و تمامي آهنگها را به عليبابا ميآموزد و واژه «بخشي» را به استاد علي بابا رستمي اعطا ميكند. گرفتن واژه بخشي از دست استادي چون رحيمخان بهادري كه سلطان دوتار ناميده ميشود عزم علي بابا رستمي را صد چندان مينمايد تا تمامي آهنگهاي سرحدي را جمعآوري و مكتوب نمايد. از اينرو علي بابا دست به كار ميشود و به تدريج متوجه ميشود كه روح شاعري و خودبندي در وجودش، او را از مراجعه به شاعران قديمي بينياز ساخته است. او با احساس زيباي خود هنگامي كه دست به دوتار ميبرد چون بلبلي مست بر دوتار پنجه ميريخت و ميناليد و ميخواند و جمع حاضر را ديوانه اشعار بيمثال خود مينمود. گاه دوتار نوازي استاد علي بابارستمي ساعتها طول ميكشيد و چه بسيار كساني كه آهنگها و اشعار او را به ذهن ميسپردند و يا يادداشت ميكردند و تشويقها آنقدر از سوي مردم نثار علي بابا رستمي ميشد كه حتي با پنجه خونآلود هم به احترام حضور مردم دوتار را كنار نميگذاشت. حماسهخوان سرحدي هر روز كه جوانتر ميشد شاهد اتفاقات تاريخي و تازهاي در سرحد بود. جواني علي بابا رستمي مصادف با وقوع حوادث تاريخي مهمي در سرحد شيروان بود: واقعه 1320 شمسي، قيام فرجالله خان سرحدي و اعلام خودمختاري در سر حد شيروان، نبرد سرداران با ژاندارمهاي رضا شاهي، ياغي شدن حبيب سردار زيارتي، عباس پهلوان دويني، حسن سردار ينگي قلعه، ماجراي قتل محمدتقي بك جريستاني، حمله تركمنها به سرحد شيروان و ... حماسهخوان سرحدي با ديدن اتفاقاتي كه در كنارش رخ ميداد نميتوانست آرام بگيرد و از اينرو منظومههاي فراواني در بيان شجاعت و رشادت جوانان كُرد ايل خود سرود و توانست با نغمات مسحوركننده خود پيروزي و شادي را به ميان ايل خود بازگرداند. منظومه كردي او در جنگ خان سرحد با تركمنها و روسيها تا سالها قبل در سرحد در همه مجالس خوانده و در نوع خود زيبا و غرورآفرين است. آوازه عليبابا رستمي موجب شد تا سال 1340 توسط راديو خراسان دعوت شود كه مورد قبول استاد رستمي واقع ميشود و به مدت 15 سال با راديو خراسان همكاري نمود كه شايد صدها ترانه سرائيد و هر كدام شاهكاري ادبي شناخته ميشوند. قطعه «يان دشت» او اينك با گذشت پنجاه سال هنوز در اذهان مردم باقي مانده و هر جوان سرحدي در تنهائي سعي در تقليد آن دارد، ولي صداي علي بابا رستمي چيز ديگري است، صدايي گرم، رسا، و چنان ميخواند كه گوئي طبيعت و كوههاي سر به فلك كشيده سرحد شنوندهاش هستند. استاد رستمي از خاطرات ميگويد: آنقدر دعوت ميشدم به مجالس كه ديگر شب و روز نداشتم اگر براي يك شب به روستائي دعوت ميشدم كارم به يك ماه ميكشيد چون مردم دستبردار نبودند و ميگفتند بخوان! ومن هم براي دل آنها ميخواندم و ميسرودم و در شادي و غم مردم شريك بودم. چه بسا كه بارها آهنگي سرودهام كه آنرا تقديم مردم نمودهام. مثلاً سال 1325 بود كه ميهمان اهالي شركانلو بودم، زمستان بود و هوا بسيار سرد، جوانها به كوه رفتند تا كبك شكار كنند. جواني تازه داماد هم همراه آنها رفته بود ولي متاسفانه راه را گم ميكند و در برف گير ميكند و دچار طوفاني ميشود و جان ميدهد. چون جنازه جوان پيدا شد و به روستا آوردند تا دفن شود من قطعه «مام، مام لَ چي مامَ» را سرودم كه معني آن در كوه تنها ماندم و جان دادم ميشود را ساختم كه هر وقت ميخواندم زن و مرد با صداي بلند به گريه ميافتادند و خودم نيز اشكهايم جاري ميشد... و يا در همين اواخر تاريخ انقلاب اسلامي را از 1342 تا 1357 هـ . ش به نظم كشيدهام و به كردي سرودهام و براي بعضي از شهداي ايل خود نيز شعر و سرود گفتهام كه دلم را تسلي و آرامش ميبخشند. از استاد علي بابا رستمي در مورد حضور در جشنوارهها سوال ميكنم ميگويد: «هيچگاه دوتار را براي مسابقه برنداشتهام ولي 60 سال براي مردم و كوهها و مردان سلحشور اين ديار دوتار نواختهام كه همه ميدانند. سه دفتر شعر كردي و فارسي آماده چاپ دارم كه اگر خداياري كند به چاپ ميرسانم. ولي چيزي كه مرا رنج ميدهد فرار جوانان ما از ميراث گذشتگان است، ولي من دوتار را بهترين همدم و مونس خود ميدانم. جديداً شعري سرودهام كه مناظره من و دوتار است: با دوتار مناظره ميكنم هر دو از خود ميگوئيم در پايان دوتار پيروز ميشود چرا كه دوتار هنر است و هنر هيچگاه نميميرد. ولي من از خاكم به خاك باز ميگردم. اگر نامي هم از من باقي بماند به واسطه اهميت هنر و معنويات است. حالا هم كه شما آمدهايد من و دوتار و شاهنامه و كوه پتلهگاه جشن خوبي خواهيم داشت و شايد حافظ و فردوسي هم تا آخر شب به ما ملحق شوند!» منبع:http://hhkh.ir/?ptdu=article/index&article_ID=26 
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:38 توسط علی قلیچ زاده
|
