
حاج سهراب محمدی معروف به سهراب بخشی از طایفه کرمانج در سال 1317 در شهرستان مانه و سملقان دیده به جهان گشود. پدر و اجداد وی در زمان حیات خود به فعالیت در زمینه های هنرهای دستی، سرودن شعر کرمانجی و موسیقی می پرداختند .حاج سهراب از 10 سالگی نواختن دو تار و خواند شعرهای محلی را آغاز کرد و تاکنون به مدت 57 سال است که نوای خوش دو تار و صدای دلنشین و جذاب او زینت بخش محافل فرهنگی و هنری در کشور، به خصوص استان خراسان می باشد .
استاد محمدی خود را یک مانه و سملقانی عاشق و یک عشق دوتار کامل می داند و درباره هنر حماسه خوانی می گوید : منشاء اشعارحماسی، غارت در زمان احمد شاه است و افسانه های بسیاری در این زمینه، مانند جعفر قلی و شاه خطا وجود دارد که هنوز هم گاهی توسط بخشی ها خوانده می شود .
حاج سهراب محمدی از ابتدای راه اندازی رادیو کرمانجی با صدا و سیمای مرکز خراسان همکاری داشته که تاکنون بیش از 40 سرود انقلابی و محلی زبان کرمانجی مانند “الله مزار” ،”هرایی”،”شاه فتایی”،”جعفر قلی ” و “سردار عوض خان” ساخته و در رادیو اجرا کرده است که تمامی آنها در آرشیو صدا و سیمای مرکز خراسان موجود می باشد .
این استاد فرهیخته موسیقی مقامی خراسان تاکنون در رویدادهای فرهنگی - هنری بی شماری مانند جشنواره موسیقی فجر، جشنواره موسیقی نواحی ایران ، جشنواره موسیقی سرنا نوازان کشور و جشنواره پیران چنگی حضور داشته و موفقیت های بسیاری نیز کسب کرده است .
شغل اصلی استاد محمدی ، کشاورزی است . او دارای سه دختر و 5 پسر می باشد که فرزندان او نیز، خود ، درس آموخته مکتب پدر بوده و دستی بر هنر نوازندگی دو تار دارند .
به هر حال، دیرزمانی است که نوای دوتار استاد حاج سهراب محمدی ، پیر چنگی خراسان از مرزهای دیار خود فراتر رفته و در پهندشت افق سرزمین بزرگ ایران و فراتر از آن، طنین انداز گشته است
+
نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت 20:50 توسط علی قلیچ زاده
|

گفت و گو با حسن روشان (شاعر و محقق)

حسن روشان، متولد 1355 از یکی از روستاهای کرد نشین (کرمانج) خراسان ، کارشناس ارشد ادبیات، تا کنون دو مجموعه شعر «گزارهای ناگزیر» و« جنگل جدال قیچی اعداد بود و مه» و هم چنین کتاب تحقیقی «موسیقی شعر شاملویی»چاپ کرده است و چند کار دیگر از جمله «مخاطب شناسی در ادبیات» را آماده انتشار دارد. به بهانه انتشار مجموعه شعرش گفت و گویی کوتاه با وی انجام دادهایم.
آقای روشان! اولین نکتهای که پس از دیدن غزلهای کتاب جدیدتان – جنگل جدال قیچی اعداد بود و مه- نظر خواننده را جلب میکند این است که گویا دو زبان متفاوت در این اشعار به کار رفته است. آیا شما این نکته را تأیید میکنید؟ و اگر بله هر کدام چه خصوصیاتی دارند؟
در واقع ما در این مجموعه، سه زبان داریم. در برخی غزلها رویکرد زبانی به سمت زبان خراسانی و غزل های خراسانی است که گاه رویه ی عرفان و گاه به خاطر زمختی ذاتی ای که دارد رویه ی حماسی به خود گرفته است. زبان دیگر زبان غزل روز است که سعی کرده به فضای مدرن و زندگی شهری نزدیک شود و خودش را با چنین فضایی اخت کند. فضای دیگری هم در این مجموعه مشاهده می شود، که آن هم فضایی نو است اما در بافتی ایلیاتی. این سه زبان ماحصل زندگی من است. هر چه باشد من بچه ایلم، هنوز خود را در میان ایل احساس می کنم و هنوز آن دغدغهها را دارم. از طرف دیگر زبان خراسانی یعنی منطقه ای که در آن رشد کرده ام بر شعرم تأثیر گذاشته است همین طور زندگی شهری امروز که آن را تجربه کرده ام. مسلماً شعر چیزی جز تعامل من با طبیعت من نیست. از این رو هر سه زبان در شعر من راه یافته است.
به نظر میرسد در شعرهای اخیرتان زبانتان به روانی خاصی نزدیک شده است. مولفه های این زبان چیست؟
مولفههای اصلی این شعر ها را باید در رجوع به محاوره و عناصر زبان محاور، تغییر در حوزه واژگان و لحن زبان دانست. در این گونه اشعار لحن زبان یک لحن جویباری است. یعنی برخلاف شعرهای خراسانی که مطنطن است، در این اشعار بیشتر لحن برایم مهم بوده و هر قدر که بتواند به زندگی امروز نزدیک شود. با نوع تکنیکی که در این شعر ها وجود دارد سعی کردهام به زبان شهری و زندگی شهری نزدیک شوم.
غزل معاصر دارای چه خصوصیات مشترکی است؟
همان طور که در مقدمه «جنگل، جدال ...» ذکر کرده ام، پاره ای از مؤلفه ها و شناسه های غزل امروز از این قرارند:
- گریز از روایت خطی و شکست روایت و شکست زاویه ی ایستای راوی و شخص و توجه به روایت پنهان و متن محوری به جای مؤلف محوری یا مخاطب محوری.
- وجود یک سیستم ساختاری در کل متن و گریز از منطق بیتی و ساختمان تک بیت گونه و شکل گیری بافتار و ساختار در کل اثر.
- هنجار شکنی و برجسته سازی در حوزه زبان، تصویر ، نحو، فکر و اتفاق در زبان به منظور رسیدن به کشف شعری و اتفاق شاعرانه و هنجار شکنی جهت مند، نقش مند و غایت مند و به تعبیر شکلوفسکی «ویرانی سویه ی خودکار ادراک».
- برخورداری از منطق تصویر و روایت سینمایی و روایت تکنیکی داستان مدرن.
- حضور فضای تعلیق و سیال بودن تصویر و فکر، در حیطه عین و ذهن و منطقِِِ گریز و بازگشت.
- برخورداری از چند صدایی، چند لحنی، چند ریتمی و چند مدلولی که خود میتواند، مخاطب همزمانی و در زمانی را پوشش دهد
و...
در اشعار اخیرتان که اتفاقاً لطیفتر هم هستند، از شهر رشت و طبیعت شمال زیاد یاد کردهاید. لطفاً کمی در این مورد توضیح دهید.
من سه سال از زندگیام در رشت بوده. خوب وقتی من در رشت هستم یعنی از صخره و کوه و زبان زمخت خراسان کندهام و در فضای باران، جنگل و هوای شرجی زندگی میکنم به طبع از فضای زبان شاعران و شعر رشت تأثیر گرفتهام و هر قدر از کوه پایین آمدم و به سمت جلگه رفتم شعرم هموارتر و لطیفتر شده است. این ارتباط چند ساله با شعر و شاعران گیلان که پس از بازگشت به خراسان هم چنان ادامه دارد، موجب شده شعرم تا این حد تاثیر بگیرد.
خودتان کدام زبان شعریتان را بیش تر می پسندید.
در واقع هر کدام از این زبانها باز تاباننده قسمتی از زندگی من هستند. اکثر کسانی که اشعار اخیرم را خواندهاند آن را روانتر ارزیابی کردهاند به غیر کسانی که به شعر با نگاه خراسانی وار و اسطوره گرا نگاه میکنند که معتقدند زبانم افت کرده است. اما خودم در این میان فکر میکنم زبانم افت نکرده بلکه این دو، دو زبان متفاوتند. به شخصه از زبان اخیرم بیشتر لذت میبرم احساس میکنم با شعر بیشتر احساس نزدیکی و صمیمیت میکنم. زمختی زبان مرا از شعر جدا نمیکند زبان، شعر و خودم یکی شده است.
به نظر می رسد علاوه بر نرمی زبان، دارید گونه هایی از بازی های زبانی را نیز تجربه می کنید این طور نیست؟
کاملا درست است. ببینید غزل خراسان غزلی است که کمتر دچار تکنیک شده است و کمتر خود را به سمت فرم نزدیک کرده است و بیشتر محتوا گراست. اگر هم به سمت فرم رفته، در حوزه واژگان رفته اما در غزل رشت [منطقه گیلان یا شمال] ما فرم و تکنیک را بیشتر میبینیم. اصولا لازمه آن زبان این فرم و تکنیک و بازیهای زبانی است. خصوصیتی که این نوع غزل (غزل روز یا غزل معاصر) دارد بیش از این که متأثر از غزل گذشته باشد وام دار شعر نیما، شاملو و شعر دهه ی هفتاد است. من سعی کردم در حد یک تجربه به طرف این بازیها بروم.
شما فکر می کنید روند شعری شما به کدام سمت کشیده شود؟
روند شعری من، همان روند زندگی من است. نوع شعرهایی گفته ام نشان می دهد که شعر من زندگی من است و تفنن نیست. ذهنیت من، یک ذهنیت کاملاً کلاسیک خراسانی است و به همین شکل دارم زندگی میکنم اما دارم تلاش میکنم که از این فضای زمخت زبان بکنم. مخاطبم چه گناهی کرده درگیر واژه ها و لحن آرکائیک شود. خواننده شعرم در زندگی روزمرهاش دوست دارد شعر و شاعر با او خیلی صمیمی باشد بنا بر این، آن گونه شعر ها را نمیپسندد. البته این حرف به این معنی نیست که بنا به سفارش مخاطبم شعر بگویم اما مخاطبم قسمتی از شعر من است. حتی خود من به عنوان یکی از مخاطبان شعرم، احساس میکنم کارهای آخرم بیشتر به دل مینشیند.
من دورهای از شعرم به سمت نوعی محتوا حرکت کردم اما امروز به شدت اعتقاد دارم که شعر به هیچ چیز جز خودش تعهد ندارد. به عبارت دیگر «هنر برای هنر» عین تعهد است. هر کلمه ای که بعد از کلمه شعر بیاید مثل شعر اجتماعی، شعر سیاسی و ...پر و بال شعر را می بندد.
در غزل امروز شما چند نوع زبان می بینید؟
غزل امروز دچار نوعی تشتت است. نوعی از زبان را در کارهای بچه های ایلام، کردستان و خراسان می توان دید که دارای فضای زمختی اند که با شرایط اقلیمی و فرهنگی آن مناطق همگون است نوع دیگر غزل را در کارهای مدرن بچه های مشهد، رشت و طیف اندکی در کرج می بینیم که مولفه هایش بیش تر شعر دهه هفتاد است. اما همان طور که شعر دهه هفتاد در نوع بیمارش، آشفته گی ها و از آن سوی بام افتادن هست، در غزل امروز هم گاه آن قدر این بازی ها زیاد شده که تنها به یک بازی تبدیل شده یعنی از شعریت خود فاصله گرفته است. غزل دهه ی هفتاد در کم تر از یک دهه دچار نوعی تکرار چندش آوری شده است. مثلاً بنز، سیگار، قهوه خانه، قتل ، خودکشی (چه در حمام و با تیغ یا با هفت تیر) واژگان و فضاهایی است که در شعر شاعران دارد تکرار می شود. شاعران دارند فضاهای یک دیگر را تکرار می کنند و در یک چرخه واژگانی و تکنیکی دارند می چرخند. من احساس می کنم شاعران دارند از هم زاده می شوند و آن شهود و آن شعور در حال کم شدن است یعنی به جای این که شاعران به یک تشخص زبانی دست یابند بیش تر با یک یونیفرم زبانی مواجه اند.
به نظر شما چطور می شود از این ورطه خلاص شد؟
به نظر من باید شاعر خودش را تجربه کند. یعنی تجربههایی از زندگی را که واقعاً لمس کرده وارد شعر کند. اگر این کار را بکند امکان ندارد تجربههای دو نفر از زندگی با تمام شباهتها، دقیقاً یکی باشد. فکر میکنم اگر شاعران این شیوه را در پیش بگیرند هم چنان شاهد شعرهای باطراوتی خواهیم بود.![]()
..........................................
غزلی از حسن روشان:
حرفهای نگفته ای دارم؛ حرفهای نگفته ای داری
از سرت دست بر نمی دارم؛ از دلم دست بر نمی داری
شعر و باران و هر چه نا ممکن، در نگاه تو شکل می گیرد
من تو را عاشقانه می میرم، تو اگر عاشقانه بگذاری
باز هم چتر و کوچه و باران، هق...هق بادهای سرگردان
حجم سیال سایه ای در مه، تلی از عقده های تکراری
آه! بگذار بگذریم از من؛ تو بگو بر سرت چه آوردی؟
مثل این ابرهای دم کرده، دائماً با خودت کلنجاری
**
پیپ و قلیان و چایی و...(نقطه) من تو را دود می شوم، اما
چشم های تو جایشان خالی – این غزل قهوه های قاجاری –
من هنوز آن غروب یادم هست؛ گریه های تو خوب یادم هست
در تب شوق و شرم و اشک و غرور، گفتی [آهسته]: دوستم داری؟
امشب از شعر و گریه سرشارم، حس و حالی نگفتنی دارم
حس و حالی نگفتنی دارم، آری، آری، عزیز من! آری
شعر، این شهوت مقدس من، در نگاه تو نطفه می بندد
کوچه چیزی بزرگ کم دارد- هل... هل چشم های تو – باری-
خوب من! واقفم که ممکن نیست، چشم های تو را بنوشم من
هی مخواه از تو دست بردارم، تو مگر از دلم خبر داری؟!
http://www.mandegar.info/1385/Mordad/h-roshan.htm
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:0 توسط علی قلیچ زاده
|

سرانجام طلسم ساخته شدن فیلم مستند از زندگی و آثار برجسته ترین هنرمندان موسیقی مقامی خراسان شمالی شکسته شد . اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی به زعم بنده و نقل و قول های دیگر هنرمندان یک گام اساسی و محکم و البته ماندگار درخصوص حفظ و اشاعه موسیقی مقامی برداشته است که بی شک این اثر، گنجینه بسیار گرانبهایی خواهد بود که علاوه بر شناساندن موسیقی مقامی در محافل هنری کشور و بین الملل ، در اختیار علاقه مندان به هنر خراسان شمالی قرار گذاشته خواهد شد . فیلم مورد نظر در دو بخش داخلی ( استودیو) و خارجی ( لوکیشن هایی مربوط به محل زندگی اساتید ) تهیه و تولید خواهد گردید که در این مجموعه ، ما با مقام های موسیقیایی ، آهنگ ها و روایت های مختلف اقوام کرمانج و ترکمن این خطه آشنا می شویم . همکارانی که در این مجموعه کنار این حقیر خواهند بود بدین شرح میباشد . تصویر بردار : مهران رحمانی عزیز تدوین : باز هم مهران رحمانی و .... هنوز مشخص نیست . دستیار کارگردان : حامد آقای ظریفیان ( نیک آهنگ فعلی ) صدا بردار : یوسف بابایی به همراه قد بلند ترین هنرمند شهر مجتبی خان مدرسی فر . مشاورین ادبیات فولکلور : ناصر راهنما . مهدی رستمی .و... مشاور موسیقیایی : محمد رضا رحیمی و...
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:7 توسط علی قلیچ زاده
|

بناي قاجاري گنجینه آيينهخانه مفخم بجنورد به عنوان تنها موزه فرهنگی درخراسان شمالي است که در شمال شهر بجنورد واقع و به شماره3/ 1167 در فهرست آثار ملي ثبت شده است که متأسفانه با کمبود فضا مواجه است. شماري از كارشناسان ميراث فرهنگي و نيز بازديدكنندگان از اين موزه تاريخي با اشاره به تنگناي فضايي اين مركز فرهنگي بر لزوم گسترش آن تاكيد دارند. آنان می گویند اکنون موزه بجنورد به عنوان تنها موزه استان باید جلوه ای از همه تاریخ، فرهنگ، زبان و تمدن کلیه اقوام این خطه باشد، لذا نیازمند فضای بیشتری برای چینش آثار و یافته های تاریخی منطقه است

يك دانشجوي کردزبان بجنوردی بازديدكننده از اين موزه گفت: بايد فضاي موزه وسيع بوده و وسايل درون موزه متنوع و جذابتر و شامل آثار فرهنگی کردهای این خطه نیزباشد. وي ادامه داد: با قابليتهايي كه هریک از شهرستانهای استان از نوع پوشش و لباس، صنایع دستی محلی، آثار نوشتاری، نحوه استفاده از ابزارهاي قديمي، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم دارد، اين استان حتي استعداد آن را دارد كه درهر شهرستاني يك موزه یا گنجينه تاريخي داشته باشد. قوميتهاي مختلف كرد، تركمن، تات و ترك اين استان از سالهاي پيش هر يك داراي نوع پوشش و ابزار مختلف بودهاند كه نمايش هر يك از اينها ميتواند بر غناي فرهنگي موزهها بيافزايد. وي داير كردن موزه در هر شهرستان را در ترويج و ماندگاري آداب و رسوم هر شهرستان نيز موثر دانست.
مسوول موزه ميراث فرهنگي خراسان شمالي نيز گفت: اكنون به علت اندك بودن فضاي فيزيكي موزه آيينهخانه مفخم بجنورد، هر دو ماه اشياي درون ويترينها تعويض شده و به صورت چرخشي ارايه ميشوند، اكنون به ناگزير از طبقه فوقاني تالار آيينهخانه و نيز راه پلهها براي نمايش برخي از آثار تاريخي استفاده ميشود. وي اشياي درون ويترين موزه آيينهخانه را 65 قطعه اهدائی شامل نسخ خطی، لباس محلی و ظروف عنوان کرد. پارسال 17هزار نفر از موزه ديدن كردند كه بيش از دو هزار نفر نسبت به سال پيش از آن افزايش داشته است.
قرار است عمارت مفخم تبديل به بزرگترين موزه مردمشناسي شرق كشور شود، البته تبديل اين بنا به يكي از موزههاي استاندارد كشور تا چند سال آينده بطول خواهد انجاميد. براي ايجاد اين موزه مردمشناسي و باستانشناسي در عمارت مفخم سه ميليارد و ۵۰۰ميليون ريال اعتبارلازم است. براي نصب سيستم گرمايشي بيش از يك ميليارد ريال و براي آزادسازي حريم آن نيز بيش از يك ميليارد ريال اعتبار نياز است.
انجمن فرهنگی و مدنی کردهای خراسان
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 20:3 توسط علی قلیچ زاده
|



+
نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:0 توسط علی قلیچ زاده
|

گوران با درک درستی که از ساختار شعر کردی داشت، یکباره از نظام عروض و قافیه سنتی سرپیچی کرد و شعر کردی را از لحاظ فرم و محتوا متحول کرد. گوران معتقد بود نظام عروض عربی هیچ سنخیتی با روح شعر کردی ندارد. او وزن عروضی و تساوی ابیات و تقطیع سنتی را کنار گذاشت و به بنمایههای طبیعی و اصیل شعر کردی (وزن هجایی) روی آورد و تحولی موسیقایی در بعد آهنگ و وزن شعر کردی ایجاد کرد. گوران به کاری که آغاز کرده بود ایمان داشت و با صراحت میگفت(موسیقی بحور عروضی، خواه ناخواه جز آهنگ و سمع و طبع انسان چیزی نمیبخشد، تنها کسانی از این وزن لذت میبرند که خود ناظم آن بودهاند، گوششان تسلیم طنین بحور عروضی است، به آن عادت کردهاند و در تار و پود وجودشان نفوذ کرده است.شعر کردی پذیرای این تحفه وارداتی نیست و نخواهد بود.) دههی هفتاد میلادی
• دورهی گوران(شعر موزون هجایی)
• دورهی بعد از گوران (شعر سپید)
تحولی که گوران در شعر کردی به وجود آورد،خیلی زود مورد استقبال قرار گرفت و شاعران زیادی به شیوه و سبک او روی آورند، شاعرانی چون: مکری، هروی، الف.ب.حوری،ع.هص.ب و … که البته همه به تقلید از گوران به شعر پرداختند و کار تازهای ارائه ندادند و به نوعی شعر نو کردی دچار رکود شد. همیشه با گام نهادن به یک دوره رکود، نوعی بحران به وجود میآید و همین بحران موجب تغییر وضعیت میشود. دوران رکود بعد از گوران نیز شعر کردی را بحرانی و آشفته کرده بود. همین بحران باعث شد برخی از شاعران رفته رفته از هنجارهای وزنی گوران و قالب شعر هجایی سرپیچی کرده و به تاثیر از تحولاتی که در جهان پیرامونشان در حال وقوع بود، به شعر آزاد یا سپید روی آورند. با توجه به مقطع زمانی و نسلبندی این شاعران، می توان به جریانهای شعری سه دههی اخیر اشاره کرد:
در اوایل دههی هفتاد میلادی، شاعرانی چون شیرکو بیکس، عبداله پهشیو، رفیق صابر، لطیف هلمت و … ظهور کردند و با مطالعه و تحقیق در ادبیات جهان از طریق ترجمهی عربی از تحولات ادبیات جهان آگاه شده و پی به رکود شعر کردی بردند.بنابراین با توجه به نیازهای تازهی جامعهی کُرد با انتشار بیانیهای (دیدگاهها) ضرورت تحول در شعر کردی را مطرح کردند. همین حرکت، موجبات تحول در ادبیات مدرن کردی را فراهم کرد. فعالیت جدی شاعران دههی هفتاد در دو گروه "روانگه" و "کفری کرکوک" بود در گروه روانگه شاعرانی چون شیرکو بیکس، جلال میرزا کریم و… حضور داشتند و در گروه کفری کرکوک شاعرانی چون لطیف هلمت، فرهاد شاکلی و… حضور داشتند.
همچنین شاعران قدرتمند دیگری چون: رفیق صابر، عبداله پهشیو، انور قادر محمد، قباد جلیزاده، دلشاد عبداله و … نیز بودند که همگام با گروههای روانگه و کفری فعالیت میکردند.
دههی هشتاد میلادی
در ادامهی پروسهی نوگرایی شعر مدرن کردی و تحولات دههی هفتاد میلادی،شاعران دیگری در دههی هشتاد ظهر کردند که میل به متفاوت بودن در کار آنان مشخص بود. فعالترین این شاعران اعضای گروه طلیعهی هولیر بودند، شاعرانی چون: مههاباد قهرهداغی،محمد عمر عثمان، جلال برزنجی و … همچنین شاعرانی چون: بروژ ئاکرهی که در اواخر دههی هشتاد فعالیت جدی خود را شروع کرد و با انتشار چند کتاب در دههی نود و ارائهی کارهایی متفاوت از نظر فرم و محتوا(به تاثیر از شعر فارسی) فضایی تازه در شعر مدرن کردی ایجاد کرد.
دههی نود میلادی
در اواخر دههی هشتاد، شعر نو کردی دوباره دچار رکود شده و جز چند شاعر مطرح باقی یا تحت تاثیر شاعران مطرح دههی هفتاد بودند، یا کاری جدی ارائه نمی دادند. از طرفی برخی از شاعران مطرح دههی هفتاد نیز دچار اشباع شدگی و تکرار شده بودند و باز به نوعی شعر کردی دچار بحران شده بود. تا اینکه در دههی نود با ظهور چند شاعر جوان و متفکر، شعر کردی جان تازهای گرفت. شاعرانی چون: بختیار علی، دلاور قهرهداغی، فرهاد پیربال، فریدون پنجوینی و … که با ارائهی کارهایی تازه و متفاوت، نشان دادن شعر مدرن جهان را خوب میشناسند و پی به ظرفیتهای ویژهی شعر کردی بردهاند. حرکت و نوآوری در کار این شاعران کاملاً چشمگیر است. فرهاد پیربال در مجموعهی "مانیفیست دوم ویران" سعی دارد به یک فرم جدید ساختاری شعر برسد. پیربال در این مجموعه به تخریب و ویران کردن عادتهای کهنه و ماندگار در شعر کردی پرداخته است.
بختیار علی به جز ارائهی کارهای درخشان و ماندگار در حوزهی داستاننویسی و رمان و طرح پرسشهای جامعهشناسانه در مقالاتش، با انتشار چند مجموعهی شعر نشان داده است. به درک درستی از شعر مدرن جهان رسیده است. بختیار علی در مقالات جامعهشناسانهاش سعی دارد قرائتی تازه از هویت کرد و ملت کرد ارائه دهد. بیشک شعرش نیز مطابق با همین قرائت تازه از هویت کرد است.
شعر نو در کردستان ایران
پروسهی نوگرایی شعر کردی در کردستان ایران نیز پس از تحولات فرهنگی و جریانهای شعر در کشورهای همسایه و تحت تاثیر این جریانها شروع شد. پس از انقلابِ شعری نیما در ایران و دگرگونی شعر کردی توسط گوران در کردستان عراق، شاعرانی چون سواره ایلخانیزاده، قاسم موییدزاده(ههلو) ریبوار، چاوه شیخالاسلامی و… در کردستان ایران با بهرهگیری از انقلاب شعری نیما و تلفیق آن با ادبیات کردی و در راستای نوگرایی پا به عرصهی فرهنگی و شعر نهادند. اما در این میان تنها سواره ایلخانیزاده به طور جدی کار شعر را ادامه داد هر چند تاثیرپذیری از فروغ ونیما و اخوان در کارهای او مشهود بود، اما در کارهای آخرش نشان داد که دارد به یک فضای تازه و متفاوت میرسد. اما مرگ زودرس به او فرصت نداد و در سال هزار و سیصد و پنجاه و چهار شمسی و در بستر بیماری وفات یافت.
در اواخر دههی پنجاه شمسی و اوایل دههی شصت نیز شاعرانی چون جلال ملکشا، علی حسینیانی و شزیف حسینپناهی فعالیت داشتند، اما جز جلال ملکشا فعالیت این شاعران چندان جدی و مستمر نبود. اما در دههی هفتاد شمسی و با ایجاد فضایی بازتر در عرصهی فعالیتهای فرهنگی جامعه، شاعران جوانی ظهور کردند که با آگاهی از تحولات شعری جهان، کارهای متفاوت و نو ارائه دادند. شاعرانی چون:مارف ئاغایی، فریدون ارشدی، ژیلا حسینی، محمد صالح سوزنی، رحیم لقمانی، سیمین چایچی، کلثوم عثمانپور و … و همچینین در سالهای اخیر شاعران جوانتری چون رضا علیپور، ابراهیم احمدینیا، کامبیز کریمی، ابراهیم احمدی، منصور تیفوری، شهاب شیخی، امید ورزنده، یونس رضایی، بهزاد کردستانی، امیر گردیگلانی، بیان عزیزی و… با کارهای تازه و متفاوت، فضایی تازه در شعر کردی به وجود آوردهاند.
ادبیات مدرن کردی طی این سالها از آن فضای صرفاً سیاسی و چریکی فاصله گرفته و متنی اندیشمندانه تبدیل شده و با توجه به اینکه شاعران و نویسندگان مطرح کُرد همواره در سفر و کوچ و تبعید به سر بردهاند، هر کدام به چند زبان و فرهنگ جهانی آگاهی و تسلط دارند. ادبیات مدرن کردی جهانی شده و با حفظ فرهنگ غنی بومی کرد به دغدغههای انسان معاصر میپردازد.
در حوزهی ادبیات داستانی نیز، نویسندگانی چون: شیرزاد حسن، بختیار علی، فرهاد پیربال… با ارائهی کارهایی متفاوت و مدرن، فضایی تازه در داستان کوتاه و رمان ایجاد کردهاند.
پینوشت:ـــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
1. عبداله گوران، پدر شعر نو کردی در سال 1905 میلادی در حلبچه به دنیا آمد و در سال 1962 میلادی بر اثر بیماری سرطان درگذشت. آثار او عبارتاند از: بهشت و یادگار، یادگار کهن، اشک و هنر، سرشت و دورن و…
2. کاروان شعر نو کردی، محمد امین
3. موقعیت استارتژی و جغرافیایی کردستان پهناور که بعد از سقوط امپراطوری عثمانی به چهار پاره تقسیم شد، موقعیتی ویژه بود. به طور مستقیم با کشورهای اروپایی، عربی، ایران، و ترکیه در ارتباط بوده و از تحولات فرهنگی کشورهای مهاجر آگاه بودند. تحولاتی چون: انقلاب نیما در شعر فارسی، جریان شعری فجر آتی و مکتب توفیق در ترکیه، مانیفیست 1969 بغداد شاعران عرب، مانیفیست 1968 شاعران مصری و جریانهای نوگرایی شعر اروپا و …
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 18:0 توسط علی قلیچ زاده
|

+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:43 توسط علی قلیچ زاده
|
